۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

Sur le chemin des jours

 روزها در راه مسکوب را می‌خوانم و حظ می‌کنم. مسکوب آدم را به نوشتن وا می‌دارد. طوری که تمام روز فکر می‌کنی می‌توانی بنویسی از اتفاقات ساده‌‌ی روزمره و چه خوب هم بنویسی. مثل خودش ساده و ‍پیراسته. اما سخت است. به قول خودش یبوست قلمی می‌گیری و هزار ایده هم اگر داشته باشی، باز نشستن و نوشتن یک متن بلند، آن‌جور که تمام ریزه‌کاری‌های توی ذهنت را بتوانی پیاده کنی روی متن، سخت است. تمرین می‌خواهد و خواندن و خواندن. عادت کرده‌ام به خواندن متن‌های کوتاه و بی سر و ته فیس بوکی. دلم از آن متن‌های بلند بالای نفس گیر می‌خواهد که هزار سال از عمرش گذشته باشد و هر روز تازه‌تر شده باشد. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

  تمام این مرثیه‌‌خوانی‌های ذهنی برای فرار از دنیایی‌ست که دوستش ندارم .        یادم آمد که سال‌ها پیش سین بهم گفته بود م...