۱۳۹۵ بهمن ۲۱, پنجشنبه
فکر میکنم برای موفق شدن در آزمونهایی مثل دلف و آیلتس، بیشتر از دانش زبانی، خودشناسی است که مهم است. چرا؟ گاهی وقتی معلم در مورد خودم ازم سوال میپرسد، آنقدر غرق خاطرات و فکرها و جواب به سوالات ذهنم میشوم که اصلا فراموش میکنم جواب سوال را بدهم. و جالب است که معمولا به جواب این سوالها فکر نکردهام. این مواقع معمولا معلم راه حل سختتری را پیشنهاد میدهد و میگوید دروغ بگو. بگذریم که خودم هم معمولا در جایگاه معلم همین پیشنهاد را میدهم. مثلا وقتی میگویم بهترین مسافرتت کدام بوده چطور میتوانم به شاگردم بفهمانم که واقعا برای من مهم نیست که بهترین مسافرتت را کجا گذراندهای؟ همین آخر سفرت را انتخاب کن و بگو این بهترین من بوده. اما وقتی نوبت به خودم میرسد، از پس دروغ گفتن برنمیآیم. بگذریم. یکی از همین روزها هم معلم از من پرسید که بزرگترین ترس زندگیات چیست؟ و واقعا انتظار داشت بتوانم در همان لحظه جوابش را بدهم؟ میتوانستم بگویم حشره، مرگ یا کوری. از همین جوابهایی که آدم باید این جور وقتها توی جیبش داشته باشد و سریع بگذارد روی میز. اما نمیخواستم. چون دروغ بود و از پس دروغ برنمیآیم. گفتم باید فکر کنم. به همین مسخرگی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
تمام این مرثیهخوانیهای ذهنی برای فرار از دنیاییست که دوستش ندارم . یادم آمد که سالها پیش سین بهم گفته بود م...
-
هر روز صفحه نیازمندیهای همشهری را نگاه میکنم. توی صفحه استخدام دنبال مدرس زبان و کارمند مترجم میگردم. اول مدرسها را نگاه میکنم. خب هر...
-
چقدر شب سختیه. همهی این روزهایی که گذشت روزهای سختی بود برای ما. همه چیز افتاده روی دور بد آوردن و هیچ نیرویی نمیتواند جلوش را بگیرد. ما...
-
هنوز هم نمیدانم وقتی حرف زدن و نوشتن میتوانم این همه از ترسها و دلمشغولیهای آدم کم کند، چرا میگویند خواب بدت را تعریف نکن؟ از این جم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر