آدمهای تازهای که میبینمشان را،انگار پیش از این یک بار تجربه کردهام و ازشان گذشتهام. گروه آدمهای شبیه به هم که هیچ چیز را نمیخواهند. هیچ چیز را خوب نمیبینند. از فیلمها حرف میزنیم، اوه مزخرف بود، از مجله، افتضاح. این حرفهاشان برایم آشناست. خودم اما فاصله گرفتهام از این نگاه. فیلمهایی هست که دوستشان داشته باشم، اتفاقات سادهای هست که سر ذوقم بیاورد. همه چیز آنقدر سیاه نیست دیگر برای من. هنوز نمیدانم کداممان راه بهتری را میرویم. دارم فکر میکنم که نکند آنهایی که هیچ چیز را نمیخواهند و دوست ندارند، دارند کارهای بهتری میکنند و منی که راضی میشوم به همین تغییرها کوچک، منی که دارم تلاش میکنم خوبی را ببینم در هر چیزی، معمولی و راضی باقی میمانم. من یک بار این زندگی را تجربه کردهام و دوستش نداشتهام. شاید آن چیزی که حالا هستم، آنی نباشد که باید باشم، اما دوست هم ندارم که به گذشته برگردم. این را خوب میدانم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر