چطور از دست تو خلاص شوم؟ امروز تولدت است. میرسد بیشت و شش دیماهی که فراموشش کرده باشم؟ بعد از مرگم شاید. همه جا هستی. بیست و شش دوست مشترک داریم. چطور این رابطهی سرشار از نفرت را تمام کنم؟ چه کار کنم که اسمت را همه جا نبینم؟ لایک میزنی آن چیزهایی را که دوست داشتهام، متنفر میشوم ازشان. کامنت میگذاری، روی صفحهی دوستانم مینویسی که دلتنگشانی. لامصب! همه جا حرف تو هست. هر چند که نه به نیکی. اما دوست ندارم. همه جا هستی. آدمهای توی کافهها همه شبیه تواند. همه صدای تو را دارند. و دائم این صدا تکرار میشود که آه! تو هم میشناسیش؟ حیف که نمیتوانم بگویم هیچ کس بهتر از من نمیشناسدش.
رها کن من را.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر