۱۳۹۲ بهمن ۱۰, پنجشنبه

دوازده

     همه چیز را موکول می‌کنم به بعد از کنکورم. جوری که اگر کسی نداند فکر می‌کند دست از همه چیز کشیده‌ام و فقط درس می‌خوانم. تنها چیزی که سین مجبورم کرده – یا در واقع شرایط را جوری محیا کرده- که ازش دست بکشم کار کردن است. مدت‌هاست که کار نمی‌کنم. اما یک ماهی می‌شود که دیگر حتا کارهای خیلی خیلی کوچک را هم انجام نمی‌دهم. مثل آن‌هایی که می‌گویند بعد از مرگ تا همیشه وقت داری که بخوابی، به خودم می‌گویم بگذار همین چند روز هم بگذرد آن‌وقت می‌گردم دنبال کار. کار... کار کردن برای من مهم شده است.

بعد نوشت: حالا انگار کاری پیدا کرده‌ام. به صاحب­کار گفتم یک هفته بهم وقت بدهد تا این کنکور تمام شود. گفت باشد. اما خودم بیشتر از هر چیزی دلم می‌خواهد که کار کنم. جوری که دفتری داشته باشم، میزی، پنجره و گلدانی. اگر بالکنی هم بود برای وقت‌های سیگار که دیگر عالی‌ست. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

  تمام این مرثیه‌‌خوانی‌های ذهنی برای فرار از دنیایی‌ست که دوستش ندارم .        یادم آمد که سال‌ها پیش سین بهم گفته بود م...