اینستاگرام را باز میکنی، تصور پدر کیان را میبینی که پسر کوچکش را بغل کرده، روی تخت بیمارستان خوابیده و داره ویدیو مراسم چهل کیان را تماشا میکند و اشک میریزد. پدری که بدنش هنوز از زخمهای گلوله درد میکشد. ویران کنندهتر از این؟
چند ساعت بعد ویدیو محمد مرادی را میبینی. این طور شروع میشود: این یک ویدیو برای خودکشی من است. میتوانی تصور کنی که دور از ایران، زیر سیل اخباری که به دستش میرسد چطور مستاصل شده، عاشق تاریخ و نوشتن بود، جانش را برای ایران میدهد. میگوید وقتی شما این ویدیو را میبینید من دیگر زنده نیستم.
چطور میشود این دردها را کشید و همچنان به زندگی ادامه داد؟ چطور میشود از روی پل رد شد و به بیهودگی زندگی فکر نکرد؟
چند ساعت بعد ویدیو محمد مرادی را میبینی. این طور شروع میشود: این یک ویدیو برای خودکشی من است. میتوانی تصور کنی که دور از ایران، زیر سیل اخباری که به دستش میرسد چطور مستاصل شده، عاشق تاریخ و نوشتن بود، جانش را برای ایران میدهد. میگوید وقتی شما این ویدیو را میبینید من دیگر زنده نیستم.
چطور میشود این دردها را کشید و همچنان به زندگی ادامه داد؟ چطور میشود از روی پل رد شد و به بیهودگی زندگی فکر نکرد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر