منتظر چیزی هستم و انگار تا این انتظار تمام نشود دلم به هیچ کاری نمیرود. منتظرم که جواب کنکور ارشد بیاید. کی؟ شهریور. هنوز سه ماه مانده تا شهریور. از همین حالا میدانم که جواب قرار است چه باشد. هر چند یواشکی به خودم میگویم شاید هم اتفاق بهتری افتاد. اتفاقی بهتر از الزهرا. اما باز هم ور عاقلم میگوید هر چیزی دو دو تا چهار تا دارد. منتظرم که تکلیفم با موسسه روشن شود. شوق دارم برای درس دادن. پس فردا آزمون دارم و آماده نیستم. منتظرم که جواب درست از رضا بگیرم. شوق دارم برای این مصاحبه. فر از ایدهام استقبال کرد. اما یک هفتهای میشود که هر روز ایمیل میزنم به ایجنتها و ناشرها و خبری هم نیست. همین است که افسرده حال از اتاق میآیم پشت این میز مینشینم، ایمیلها را چک میکنم، چای میخورم، تلویزیون را روشن و خاموش میکنم و دوباره میروم توی اتاق، کتاب به دست دراز میکشم و ثانیه میشمارم. نتیجهی هیچ کدام از کارهام را نمیبینم. میدانم که تا چند ماه آینده دلم برای این روزهای بیکاری و خانه نشینی تنگ میشود. اما با همهی اینها دلم اتفاق تازهای میخواهد. اتفاقی که نتیجهی تلاش خودم باشد. که نمیافتد هم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر